ابراهيم عاملي ( موثق )

192

تفسير عاملي ( فارسي )

« قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْه ما بالُ النِّسْوَةِ » 50 ابو الفتوح : در معنى اين جمله ها تا آخر چنين نوشته است : گفت برو باز پس شو و ملك را بگو تا آن زنان را حاضر كند و بپرسد تا چرا دستها بريدند ؟ و اين براى آن كرد تا ملك را و جز او را روشن شود كه او را بيگناه باز داشته‌اند . عبد اللَّه عبّاس گفت : اگر يوسف چون ملك او را بخواند بيرون آمدى و استكشاف نكردى ملك و هر كه او را ديدى با خويشتن گفتى : اين آن مرد است كه با زن عزيز خيانت كرد ، و رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم گفت : عجب ميدارم از يوسف و كرم او و صبر او و خداى بيامرزد او را به آنكه رسول آمد و او را پرسيد كه تأويل خواب ملك چى است ؟ بگفت و امتناع نكرد و اگر بجاى او من بودم گفتمى : تا از زندان بيرون نياريد نگويم ، و عجب دگر از صبر او كه چون رسول باز آمد و گفت : بيرون آى ، با آنكه مدّت دراز در زندان بمانده بود ، گفت : برو و ملك را بگو تا احوال من از زنان پرسد تا ايشان چرا دستها ببريدند ؟ و اگر بجاى او من بودمى شتاب كردمى تا بيرون آمدمى ، او سخت حليم و ساكن بوده است . فخر : جمله ى « فاسئله » بقرائت كسائى و ابن كثير « فسله » باسقاط همزه است ، و در اين پيغام كه يوسف بشاه داده است كه از حال زنها بپرسد و نام آن زن را نبرده است براى رعايت حقوق و حرمت او بوده است ، و به همين جهت او هم پاس اين ادب او را داشت و به زودى اقرار بگناه خود كرد كه « الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ » و بكتابى خواندم : زنى شوهر خود را بقاضى برد كه مهرش را بگيرد ، قاضى براى شناسائى شهود و شهادت براى مهر او فرمان كرد روى او را باز كنند تا شهود ببيند ، مرد گفت : حاجتى ببرداشتن حجاب زن نيست ، من حقّ او را درست ميدانم و مىدهم ، چون زن اين احترام را از شوهر خود ديد از دعواى خود گذشت و مهر خود را بخشيد . « حَصْحَصَ الْحَقُّ » 51 بيضاوى : ممكن است از « حصحص البعير » باشد بمعنى ثبت و استقرّ و ممكن است از « حصّ الشّعر » باشد بمعنى ظهور و به صورت مجهول نيز قرائت شده است .